خودمو خالی کردم... گفتم تو چنینی و چنانی... حرفایی که زدم باورم نمیشد... بی احترامی... توهین... عصبانیت... تمسخر... میخواستم دیگه واقعا ببره...
هیچ نگفت... سکوت ... سکوت
.... لبخند....
.... گفت: راست میگی... حق با تو است... تو درست میگی...
خدایا چقدر فروتنه!!... میتونه توهین کنه، جوابمو بده ... ولی فقط لبخند هر چند تلخ!!
شاید میدونه میخوام ازم ببره... شاید داره خودشو قانع میکنه...
وایستاد... همشو گوش داد...
خالی شدم ....
من چقدر کثیفم... چقدر راحت آدما رو خورد میکنم...
دوست داشتنیه مثه همیشه... فروتن ..باگذشت... فهمیده... ولی ...!!
آخه غلطه... این رابطه شاید فاجعه بشه...
- : نه میتونه سازنده باشه... ما میتونیم...
... من دوباره برگشتم!! من برگشتم به همونی که میدونم غلطه و نبایده... ازت خواستم کمک کنی برنگردم .. حالاهم تقصیر خودمه... خودم خواستم... نمیدونم ممکنه چه حکمتی توش باشه...
- من برگشتم!!