.
برای شنیدن تو...
که هیچ وقت برام حرفی نداری...
چرا هیچ کس منو به خاطر خودم نمیخواد؟؟
دیروز:
بابای زهره
من و سپیده. امامزاده صالح. تجریش. میدون. وقت افطار. خرما. چایی. آش نذری.
من از خدا خواستم... بهم میده... میده
سپیده خوشبخت ترین و سنگ صبورترین و موفق ترین و شادترین دوستم بود...
سپیده دیروز برام گریه کرد...
هیچ وقت ندیده بودم... سپیده گریه کرد...
خوشبختی وجود نداره... فقط باید سعی کنی که خوب زندگی کنی...
باید سعی کنی که بخندی...
سعی کنی...
...
.
دستش تو دستاش بود...
منم دیدم...
.
امروز:
چه حس غریب تلخی بود...
فکر کن...
مدیر عاملتو ندیده باشی... حالا حالا ها هم به کسی وقت ملاقات نده... بعدش امروز یه ایمیل بزنه و ازت درخواست ملاقات کنه!!؟؟
بری پیشش و بابا تحویل بازاریه هههههه!!
میای بیرون ... همه یه جوری نگات می کنن...
از پله ها که داری میای پایین مرتب میشنوی:
- خسته نباشین!!
ای بابا... بگما امضا میخواین زودتر اقدام کنین که گویا داره سرم شلوغ میشه!! ![]()
دیروز:
من، مینا، دهکده، در به در، خونه؟ آرایشگاه، فال، قهوه، سرنوشت، ۷ وعده، ۷ ماه، امیدواری، آرزو، اسم، سرنوشت، سرنوشت، سرنوشت
م ح د؟
من، دندون، توافق، امروز، امروز، امروز
خدایا دل تو دلم نیست... یعنی چه شکلیه؟؟؟