تبليغاتX
دختره ی مستقل
 

من به این نتیجه رسیدم که استعداد عجیبی تو کثیف کردن و کثیف نگه داشتن دارم، واقعاً این استعداد در من بالقوه است و هیچ رقیبی هم تو این زمینه ندارم... خونه قبلی که بودم همه بهانه ام برا کثیف نگه داشتن خونه بزرگ بودن و قدیمی بودنش بود... خونه جدیدم خیلی کوچیک و جمع و جوره... حالا بهانه ام چیه که انگل از در و دیوار اینجا بالا میره، خدا می دونه... ظرف کثیف، لباس و جوراب کثیف، بالش و پتوی بوگندو و کثیف، یخچال کثیف و .. و..و... البته استعداد دیگه ای ام که دارم، پیچوندن صابخونه ها برا نیومدن به خونمه ... به هر حال باید فکر قلبشونو بکنم دیگه!!... یا خودمو میزنم به خواب و خوابالو با موهای ژولی پولی میرم لای درو یه کمی باز می کنم خوب طرف شرمنده میشه و دیگه نمیاد تو، یا میگم تو حموم بودم یا دستم بنده یا صدای درو نشنیدم یا مریض بودم یا... ولی این همه فکر و انرژی که من میذارم برا پیچوندن این خلق الله اگه میذاشتم رو تمیز کردن این 12 متر ناقابل نه خودم شرمنده میشدم نه اونا... ولی امروز از اون روزایی بود که واقعاً مجبور بودم اقای جلالی عزیز رو تو خونه راه بدم... خوب این تلفن خونه قطع بود و هرکاریش هم می کردیم جواب نمی داد خلاصه بابا زنگ زده بود به صابخونه که آقا یه معرفتی بذار و وقتی این دختر ما خونه نیست تعمیرکار بیار این تلفنشو درست کنه... آخه نتیجه ی عدم هماهنگی همین میشه دیگه... فکر کن منی که در عمرم 2 دفعه صبح زود پاشدم و اون هم به خاطر کنکور بوده، امروز صبح از ساعت 6 فقط به قصد شست و شو و تمیزکاری و صاف کاری!! بیدار شدم و افتادم به جون خونه... چقدر سخت بود بالش بوگندوت بهت چشمک بزنه و تو نتونی بری روش بخوابی... عجبا... آخرشم کلید رو دودستی تقدیم کردم و با دلی پرآشوب که مبادا جورابا و ...ی کثیفم از زیر تخت و جاهای دیگه ای که جاسازیشون کرده بودم، دیده بشن روانه ی محل کارم شدم و بازهم مثل همیشه دیر رسیدم!!! گندم بزنه....

استعداد دیگه ام نداشتن پول تو کیفمه!! من نمیدونم این حقوقمو چی کار میکنم... خوب نصفیش که میره بابت اجاره خونه، بقیه اش پول تاکسی برای رفت و آمد و خوراکی و هله هوله... اگه چیزیم تهش بمونه ... اون چی میشه یعنی؟؟ چندوقت پیش با خوشحالی داشتم از سرکار میرفتم خونه که دیدم ای دل غافل 100 تا تک تومنی بیشتر تو این کیف پول بی صاحابم نیست، گفتم بیخیال بابا عابربانکو عشقه!! فکر میکنم تعداد کمی عابربانک در تهران باقی موندن که بنده در اون روز کذایی سراغشون نرفتم... مگه میشه؟؟ اینا چرا پول نمیدن؟؟ به خاطر آی کیوی بالایی که داشتم تصمیم گرفتم تا خونه پیاده برم!! که میشد حدود یه چیزی حدود 10 ساعت پیاده روی مداوم!!! عقل سلیمم به کار افتاد که بابا دختر چه کاریه یه فکر دیگه بکن!! زنگ زذم به سارا... چندتا راه حل چرت پیشنهاد کرد و بیش از پیش منو مجذوب خودش کرد... با چندتا دوست بیمعرفت هم مشورتیدم که به هرحال هرکدوم به نحوی منو  اسگول کردن و فکر کردن که من نفهمیدم که اسگول شدم... هرچند با ج.ر قهر بودم ولی آخرش بهش رو انداختم و با لپای گل انداخته و من من کردن دردمو گفتم... اونم بدون لحظه ای تامل بنده رو به مدت 3 ساعت اونجا کاشت تا بیاد دنبالم!! منم چون حوصله ام سر رفته بود شروع به امتحان مکرر و مداوم و چندباره عابربانکای اون حوالی کردم که بالاخره یکیشون از رو رفت و یه 10 تومنی پول پس داد... امروز هم که مثه همیشه ته کیفم خالی بود رفتم سراغ عابربانک، و نتیجه این شد که کارتمو ضبط کرد و من موندم و دلی پرغم که حالا فردا چطور برم سرکار؟؟ یعنی باید از 12نصفه شب راه بیافتم که فردا به موقع برسم؟؟؟؟

.

.

.

همیشه اتفاقات عجیبی تو زندگیم هست که زندگیمو متفاوت میکنه... خوب نیستن... اصلاً... ولی خیلی متفاوتن... هرچند اذیت میشم... هرچند بد اذیت میشم... ولی متفاوت بودنشونو دوست دارم... هر آدمی یه دنیاست. کشف هر آدمی، کشف یه دنیای جدیده.... دنیاهای عجیبی رو دارم کشف می کنم...

آخرهفته ی عجیبی داشتم....4شنبه... 5شنبه... چرا؟؟

خدایا میدونی که اصلاً از خودم راضی نیستم... اصلاً... تا بدتر از این نشدم یه کاری بکن دیگه....

حواست بهم هست؟؟ بیخیالم شدی؟ دوسم نداری؟ من گفتم بد شدما.... خودت گوش ندادی... یه کاری بکن بابا....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:54 توسط دختر مستقل |

 

هرچند جات خالیه ... ولی چه خوبه که نیستی...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط دختر مستقل |